Friday, May 24, 2013

دختر رپر افغان

در میان افغان های سنتی هیچ چیز بدتر از این نیست که بچه و اولاد ادم ، ترانه خوان ، سازنده یا اواز خوان باشد. به دست گرفتن اله ی موسیقی گاهی انچنان موجب عصبانیت و خشم و غضب انها می شد که تو دوست داشتی ان زمان زمین دهان باز کند و بروی درونش و ان لحظه نباشی .

پدرم اما هیچ گاه خشم غضبی در اینباره بر من نمی گرفت و نمی گیرد ، چرا که من خود خودم را سانسور می کردم شرم داشتم از اینکه او بداند به موسیقی گوش می دهم . اولین کاست ترانه ای که داشتم هدیه ای بود از یک دوست به گمانم ترانه خوان ایرانی به نام سندی و اهنگ " بده بده کار بده من " .

بعد ازان هایده و داریوش و من چند تایی نوار کاست داشتم که نمی دانستنم کجا پنهانشان کنم تا پدر نبیند .نه برای ترس از غضب او بل برای اینکه ناراحتش نکنم.

وقتی انقدر اوضاع برای پسرها سخت است فکرش را بکنید که دختران خانه در چه تنگنایی هستند ، غیر از پدر، برادرهای با غیرت هم البته ماموران دیگری هستند برای این مهم . اوضاعی که وصف ان می رود مربوط بود به گذشته . امروز که نام خدا گوشی همراه هر دختر پسری اگر اهنگ و موزیک نداشته باشد که اصلا جز بنی بشر به حساب نمی اید . اینبار دوستان و همنشین ها هستند که به ادم می خندند که چه گوشی منزهی داری و این حرفها.

دختران اما می خوانند درخانه و اشپزخانه و حمام ، وقتی که مطمئن هستند هیچ کس صدای انها را نمی شنود ، هیچ گاه حتا ما برادر ها هم صدای انها را نمی شنویم . و این سکوت تا به ابد ادامه خواهد داشت .

امروز اما اوضاع در افغانستان طور دیگری است . گه گاهی در این مسابقه و ان تلویزیون دخترها هم وارد این میدان شده اند. سوسن فیروز اولین دختر رپر افغان شاید یک استثناست . او به شیوه سیاه پوستان رپ امریکایی که اول بار این شیوه از ترانه خوانی را ابداع کرده اند ،  صدای اعتراضش را به اوضاع افغان ها در غرب و ایران در این ترانه اش بلند کرده است  

........از مرزها با حسرت گذشتیم   susan firuz

مثل پرنده ها بی بال و پر

گم شدیم ، گم شدیم دور دنیا گم شدیم

د ملکای بیگانه

طفل ما گوش مالی شد

مامور و مدیر ما ، مزدور و جوالی شد

گشنه بودیم گوشتای خوده خوردیم

تشنه بودیم اشکای خوده خوردیم

گفتیم اروپا موریم شاید بی غمی باشه

شاید زندگی کنیم ، شاید دلجمی باشه

د کمپای مهاجری مانده مانده پوسیدیم

وطن د خو دیدیم ، خاکای شه بوسیدیم

د وطن پادشاهی بود

همه خوشحال و سرخ روی

چی شدیم ما در این جا

بشقاب شوی و موتر شوی..........

دانلود ترانه دختر رپر افغان  / سوسن فیروز

حجم : 2,943 KB

Tuesday, May 21, 2013

من بچه ی گلشهرم

 

من بچه ی گلشهرم 

بچه سی متری یعقوبی

چهار راه حیوانات

بچه ی کال

بچه ی باغ حسن بزی

که دیوارهایش مدتهاست به زمین گرم نشسته است

من بچه ی چهار راه قصابی ام

بچه ی میلان سینما

که از کوچه پس کوچه هایش

بوی سیرابی می اید

بوی اب جدول

که به مشام هیچ گلشهری نمی اید

مگر اینکه مهمان های شهرستانی اش یاد اوری کنند

بوی تریاک سوخته

بوی سپند " نه نه علی اسپندی"

بوی عطر زن های بزک کرده

و دختران چادری که به زمین زل زده اند

و گمگشته شان را روی اسفالت های خیابان هم نمی یابند

من بچه ی گلشهرم

صبح علی الطلوع

به فلکه دوم که پای بگذاری

غم های سرزمین من اغاز می شود

کارگران با جامه های خاک گرفته

ایستاده و نشسته

اینجا گذر است

انتهای دنیا

کارگران در کیسه های خالی برنج

ماکارونی سر کار می برند

تازه اگر کسی پیدا شود که برای یک روز هم شده

انها را بخرد  

من بچه گلشهرم

در کوچه پس کوچه هایش

بوی ابگوشت مرغ می اید

با سبزی تازه

بوی بولانی

بوی قابلی

من بچه گلشهرم

هم محل.....

هادی خر

ممد الاغ

جواد رسوا

قاسم پای لوج

من بچه ی گلشهرم

که کودکانش  نمی دانند

بتهوون کیست

اما می دانند که " اهنگ اشغالی " چیست

انها بزرگ می شوند

عاشق می شوند

بدون اینکه بدانند

بتهوون اشغالی را برای عشقش نواخته است

من بچه ی گلشهرم

که دلشدگان  فریاد عاشقی شان را

بر درودیوارها می کشند

" به یادت m "

" دوستت دارم f  "

" خدایا اگر اشک را نمی افریدی / سرزمین عشق در اتش می سوخت"

من بچه گلشهرم

بچه سی متری یعقوبی

چهار راه حیوانات

بچه ی کال

بچه ی باغ حسن بزی

"من بچه ی گلشهرم " اقتباسی ست از شعر " من بچه ی جوادیه ام " از عمران صلاحی

Monday, May 20, 2013

ماه من این لحظه یادت می کنم

چه چیزیست که شما را یاد او می اندازد ، صدای خنده های ادم هایی که از کنارت می گذرند ، یا نه، نوای اوازهایی که گویی از اسمان می اید ، نه از پخش ان ماشینی که می گذرد و گرد و خاک هایش نصیبت می شود .

 

شاید هم اشعه سوزان افتاب که بر فرقت می تابد و تو را گرم می کند و  اینگونه سرت گیج می رود ، نکند رنگ های زرد اجر های کوچه یا اسفالت های  داغ خیابان است و یا خنکای این نسیم سرد که در سایه ان درخت کهن سال قدیمی اینگونه دل اشوبت کرده است.

 

شاید رایحه و بویی ست که سالها قبل شنیده ای ، یا سکوتی ست که کل این خیابان را غرق کرده است و می خواهی فریاد بزنی :  لعنت به این حافظه ادم ها  که اگر قرن ها بگذرد و همه چیز زیر گرد وغبار زمان گم شود ، باز تلنگری این چنین همه چیز را پاک می کند ،

 

می شوی همان دیوانه ای که بوده ای .

 

عبدالوهاب مددی  استاد اواز فوکلور افغانستان او را ،  اینگونه  یاد می کند. وقتی ناله های  جانسوز نی می شنود ، یا هنگام که ربابی بر تارش پنجه می زند ، یا مغنی اواز سر می دهد .

 

دانلود ترانه " ماه من این لحظه یادت می کنم"  با صدای عبدالوهاب مددی

 

حجم : 2:30 mb

 

در خلال سایه های نیمرنگ

 

اشعه ی مهتاب گردد جلوه گر

 

صحن  گلشن پر شود سیمین رخان

 

آسمان اندر سر لطفی دگر

 

ماه من این لحظه یادت می کنم

 

در شب هنگامی که مرغان چمن

 

در فضا از شور وشر آوا کنند

 

ناله های جانفزا از دلکشان

 

عالمی را واله و شیدا کنند

 

ماه من این لحظه یادت می کنم

 

ناله ی جانسوز نی گر بشنوم

 

یا که سارنگی نوازد ساز خود

 

یا ربابی پنجه بر تارش زند

 

یا مغنی بر کشد آواز خود

ماه من این لحظه یادت می کنم

linkwithin

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...