Thursday, February 21, 2013

داغ wood

خانه هنرافغانستان در شهرک  گلشهر مشهد  باز هم نمایشگاهی بپا کرده است ، اینبار اما متفاوت ، از کارهای هنرمندان با استعداد این اموزشگاه ، که به همت استاد محمد جعفری و شاگردانش هر از گاهی محصولات هنری شان را به نمایش عموم می گذارند. نام این نمایشگاه " داغ wood " است دومین نمایشگاه سایه نگاره های چوبی با موضوع افغانستان.

وقتی صحبت از نمایشگاه می شود ذهن همه ما می رود دنبال یک سالن بزرگ پر زرق و برق ،  یک گالری لوکس جایی که شاید بتوانی در شفافیت سنگ های دیوارهایش خودت را ببینی ، انقدر زمینش را طی کشیده اند که می ترسی سر بخوری مکانی که ادم های خاص با چهره های خاصتر رفت و امد می کنند .

اما خانه هنر فارغ از همه این زرق و برق هاست ، مکانش حومه شهر است ساختمانش مثل خانه های معمولی ست که همه ما دیده ایم ، یک منزل معمولی که شاید هیچ خانواده ای هم این روزها دوست نداشته باشد انجا زندگی کند . اما این مکان ساده و معمولی را بچه های خانه هنر اراسته اند با ابزارهایی  کاملا معمولی پارچه ، لامپ ، گچ و مقداری خاک اره که کف ان ریخته اند . انها استعداد عجیبی در بوجود اوردن دارند ، ان هم با چیزهایی که دور و بر همه ماست .

ادم هایی که اینجا رفت و امد می کنند هم از بچه های همین دور و اطرافند . تک و توک کسانی هم از دورتر امده اند انهایی که باخبر شده اند. در خیابان نوروزی 1 خیلی ها اصلا تابلوی سر درب نمایشگاه را هم نمی بینند . اینجا هنر و هنرمند غریب است.

اما خیلی ها وقتی وارد نمایشگاه می شوند انگشت حیرت به دندان می گزند. در چنین جایی هم هنرمند های خوب یافت می شوند بدون هیچ اوازه و ادعایی .کارها را که نگاه کنی به زودی در می یابی موضعشان افغانستان است یک موسیقی ارام افغانی هم در گوشت جاریست .

اینجا استاد به همه سوالهایت جواب می دهد برایت وقت می گذارد ، هرگز تابلوی تصویر برداری ممنوع را نمی توانی بیابی ، سخاوتمندانه می گذارند به کارها دست بکشی ، ببینی که با یک تکه چوب و یک ذهن خلاق می شود چه کارها کرد .

خیلی ها از افغانستان جز انتحاری و جنگ چیزی نمی شنوند اما اینجا موضوع افغانستان است ، چوب است ، سوختگی ست اما هیچ خبری از خشونت و جنگ نیست بلکه از دل این اثار، زنان برقع پوش بچه بغل ، پیر زنی که گهواره نوه اش را تکان می دهد . بچه هایی که در کلاس درس روی تخته سیاه شان چیز می نویسند دیده می شود.

از استاد جعفری پرسیدم سوخت نگاری چیست ؟

جعفری : " هنر سوخت نگاری یا درست ترش سایه نگاری با سوخت است که این هنر با طراحی رابطه مستقیم دارد که هنرمند باید اصول اولیه طراحی یعنی سایه زدن را خوب بلد باشد هنرمند با اتود اولیه طرح که هم می تواند ذهنی وهم بصورت کپی باشد طرح اولیه را بر روی چوب که از نوع درخت سپیدار است ایجاد نموده وتوسط حرارت غیر مستقیم طرح را بر روی چوب پدیدار می نمایند ولی آنچه در این نمایشگاه قابل توجه واهمیت است تلفیق چهار تکنیک هنری بر روی یک اثر است تکنیکهایی چون طراحی ، نقاشی ، منبت وسایه نگاری است که با انتخاب سوژه های افغانی آثار زیبایی توسط چهار تن از خانمها ودو تن از آقایان با بیست وپنج اثر در این نمایشگاه گروهی شرکت جسته اند که این هنر آموزان دوره های آموزشی این هنر را در همین خانه هنر در نزد خودم ویک تن از هنرمندان منبت کار (آقای رضا حسینی ) به مدت سه ماه فراگرفته و حدود چهار ماه خلق این آثار بطول انجامیده تا به اتمام برسد."

برای انهایی که این کارها را ندیده اند و یا دوست دارند ببینند و نگاه دارند ، بیست و دو تصویر از اثاراین نمایشگاه را می توانید  از اینجا دانلود کنید.

حجم فایل :۴.۷۵  MB

داغ وود 1

داغ وود 2

داغ وود 3

داغ وود 4

داغ وود 5

داغ وود 6

داغ وود 7

داغ وود 8

Monday, January 28, 2013

"نادیا" فروغ افغانستان

شهر هرات را هرات باستان هم می خوانند ، بواسطه ی قدمت ان، اما هراتی ها همان طور که به لحاظ جغرافیا به ایران نزدیک اند از نظر شکل و قیافه و سیما هم بسیار شبیه ایرانی ها هستند. هراتی ها لهجه ی زیبایی هم دارند که خاص خود انهاست ، کافیست هر افغان کمی از ان را بشنود  و بعد خواهد دانست که او یا هراتی ست یا مدتی در ان شهر زندگی کرده است .
انچه که مردم ایران از انها بعنوان افغان ها یاد می کنند و با سیمای انها اشنا هستند، بیشتر مردمانی از قوم هزاره اند و به سادگی نمی توانند هراتی ها را از ایرانی ها  تشخیص و تمیز دهند. هرات از جمله شهرهایی ست که به لحاظ ادبی نیز بسیار پیشرو است چرا که شاعر و نویسنده کم ندارد.
 " نادیا انجمن " در هرات بدنیا امد و بزودی طبع شعرش اشکار گشت ، مکتب و تحصیل و شعر از علاقه مندی هایش بود .
به هر کجا که رسیدم طلوع روی تو دیدم
ز شهرزاد خوش اوا ، حکایت تو شنیدم
تازه داشت لذت پروازهای شاعرانه را می چشید که دوران سیاه طالبان از راه رسید و او به همراه هم سن و سالهایش بهترین دوران عمر را در پس توی خانه ها گذراند. چرا که طالبان تحصیل دختران را بر نمی تابید . با این وجود او در خانه نیز سرودن شعر را کنار نگذاشت .
نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم
من که منفور زمانم چه بخوانم چه نخوانم
چه بگویم سخن از شهد که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم
نیست غمخوار مرا درهمه دنیا ، به که نازم
چه بگریم ، چه بخندم ،چه بمیرم ،چه بمانم
دوران طالبان تمام شد و ازپشت شب سیاه صبح سپید نادیا هم برامد . او کنکور داد و در رشته ادبیات قبول شد همه چیز اماده بود تا غنچه های شعر او شکفته شود ،سروده های نادیا  اگر چه می رفت که اهسته اهسته پخته تر شوند اما سختی زندگی در دوران طالب طبع لطیف و احساس نازکش را ترک انداخته بود و این بخوبی در اشعار بعدی شاعر اشکار است.
هر کسی  ازرد  با تیری پر کوتاه ما را
بار دیگر نیست ما را تاب این ازردگی ها
او به همان خوبی اشعار موزونش ، دستی هم بر شعر سپید داشت
الا ای دختران انزوای قرن
ای راهبان ساکت بیگانه با مردم
ای مرده در ایین لبهاتان تبسم
بیصدا در کنج مهجوری خزیده
با تبار خاطرات خفته در انبوه حسرت ها
اگر در لابه لای یادها لبخند را دید
بگوییدش :
تمنای شکفتن نیست لبها را ...
نادیا انجمن را شاید بتوان " فروغ فرخزاد " افغانستان  نامید ، هم به لحاظ طبع لطیف و رنجورش و هم برای سرنوشتی که همانند فروغ داشت. جهان  نادیا جهان ما نبود، دنیای او مکانی بود پر از صلح و دوستی.
جای من اینجا نیست
من ز جای دگرم
بخدا من زجهان دگرم
زجهانی که در ان قلب سیاه از سنگ است
زجهانی که سراپا همه جا یکرنگ است
همه جا صلح و صفاست
و نیاموز گرگ
درس بیدادگری انسانرا
تا کسی با تیری
نشکند بال و پر مرغانرا
صبح یکی از روزهای سال 1385 خبری در مطبوعات و رسانه ها همه را حیران می کند " نادیا انجمن شاعر افغان در پی اختلاف فامیلی قربانی خشونت خانوادگی شده در سن 25 سالگی از دنیای که متعلق به ان نبود می رود ".
....تا ثریا می رسد هر نیمه شب اوای من
جغد حیران است از غوغای من ای وای من
ارزو دارم بتابد در شبم مهتاب ، نیست
خسته از بیداریم ، اما به چشمم خواب نیست
انچه از دل مانده بر جا جز نمی خوناب نیست
وای بر ان سبزه ی پامال ، کو شاداب نیست
....... تا چه سنجد چرخ گردون قسمت فردای من
سایه ، سلطان است بر دنیای من ای وای
دیوان سروده های نادیا انجمن شامل :
" مجموعه گل دودی و مجموعه یک سبد دلهره" ..با فرمت pdf  لینک دانلود  حجم :470 kb


Monday, January 14, 2013

تجاوز

هنوز خاکستر " دختر هند"  داغ است ، می شود اخرین گرمای زندگی اش را در دود چوب هایی که او را به اتش کشیده اند حس کرد، خبر دیگری روی تلکس خبرگزاری ها می رود ، شش لندهور دیگر هم زنی را باز به گوشه ای کشاندند تا ان حس کوفتی شان را ارضاع کنند.

 این تجاوز دیگر از کجا امده ؟ میان حیوان ها هم نمی شود ان را دید ، اما حالا که فکر می کنم در واقع  همه ما هر روز در حال تجاوزیم . وقتی راننده ای از ما سبقت می گیرد فحش " خواهر و مادر" ش را می دهیم ، وقتی چک کسی خالی ست و پاس نمی شود ، کلمات رکیکت را نثار زن طرف می کنی.تصویر از سایت یاهو

ایا دریدن ..... دیگران به تو احساس پیروزی می دهد ؟ احساس شادی می کنی ؟ حس می کنی بدون زحمت زیاد به قله های فتح رسیده ای ؟ برای غلبه بر دیگران و برانگیختن حس شرمساری او (در روح و روان خودت) ، فورا مادرش را به تخت خوابت می اوری و ان را با صدای بلند فریاد می کنی.

گوشمان را که تیز کنیم می شنویم  " بیشترین دشنام ها مربوط به تن و بدن است ، تن و بدن خانم ها ". با تاسف انقدر فرهنگ دشنام های به اصطلاح ناموسی  جا افتاده که در دعواهای میان خانم ها هم دشنام هایی به گوش می رسند ناشی از مایه گذاشتن از پدر و برادر .

فلان پدرم به .....  . برادرم بیاید و فلان کند . 

می گویند شش نفری که به دختر هند تجاوز کرده اند سر بگو مگو با نامزدش در اتوبوس خواستند برای تحقیر مرد ، جلوی چشم او به همسرش تجاوز کنند . در همین جامعه خود ما هم داستان های مشابه زیادی اتفاق افتاده است ، وقتی طالب ، یا قوماندان ، یا ارباب زورمندی ، خاستگار دختری بود و او را برایش نداده اند شب هنگام با چند نفر از دوستان دیگرش می ایند و به دختر تجاوز می کنند ، یعنی حالا که از ان من نیستی پس مال همه ای.

این حس مالکیت لعنتی ، در فرهنگ و زبان همه ما شرقی ها جاریست ، هیچ گاه به یک دختر نمی گویند " شوهر گرفتی ؟ اما به مردها می گویند" زن گرفتی ؟ یعنی گرفتی و تمام ، مالکش شدی ، جز دارایی ات است پس اگر بخواهند به تو ضربه  بزنند  سعی می کنند این ضربه را به این بخش از دارایی ات  بزنند.

linkwithin

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...